همشهری آنلاین: وقتی هم که داری چیزی را با چشمانت میبینی، انکار آن دیگر محلی از اعراب ندارد؛ دستکم برای خودت. دیگر پیش خودت که نمیتوانی انکارش کنی. قرار بود سه روزه تمام شود، از سی و سه روز هم گذشته. قرار بوده خون از دماغ کسی نیاید، ولی چه جانهای بیگناهی که از دست رفته و دیگر هیچ گاه باز نخواهند گشت. قرار بود همه چیز طبق برنامهای دقیق پیش برود، اما الان همانها که این قرارها را گذاشته بودند، بیبرنامهترین آدمهای جهان هستند. آخر قصه هم، که رسما دارند اعلام میکنند هدف اصلا آزادی نبوده، هدف نفت بوده، هدف اقتصاد بوده، هدف گسترش قدرت خودشان بود. عیانتر و آشکارتر از این؟
اما در این میان، ادبیاتی وجود دارد که حسابی باعث رنج است. نقاط زیادی در کشورمان مورد حمله و اصابت قرار میگیرند؛ اعم از نظامی و غیرنظامی. اما برخی طوری صحبت میکنند که انگار حمله و تجاوز به نقاط نظامی، حالا چون جنگ است اشکال چندانی هم ندارد. اگر که حمله، به نقاط غیرنظامی باشد، میتواند باعث رنج شود. تازه امثال پل و فولاد و ... هم که خراب میشوند، بعضیها هستند که برایش کارکردهای نظامی میتراشند! عنقریب است که حتی هوا را هم از ما بگیرند و بگویند این، همان هوایی است که نظامیها دارند نفس میکشند پس باید ممنوع باشد!
اصل قصه اینجاست که اصل این حمله، غیرقانونی، غیرانسانی و غیرحقوقی است؛ اصل حضور موشکها و پهپادها و جنگندههای دشمن در فضای کشورمان، غیرقانونی است؛ اینکه حالا محل حمله و اصابت، نظامی یا غیرنظامی باشد، اصلا مورد بحث و در اولویت ما نیست. برخی طوری صحبت میکنند که یادشان رفته اصل قصه، غیرقانونی، غیرانسانی و غیرحقوقی است. هیچوقت در ادبیات گفتگوهایمان درباره جنگ، نباید از یاد ببریم که اصل قصه، مشکلدار است؛ و اصلا بیگانه، چه حقی در زدن نقطه و نیروی نظامی و انتظامی و ... ما دارد؟ این حق را از کجا آورده؟ چه کسی این اجازه را به او داده؟ هرچند که حمله به نقاط غیرنظامی دردناکتر است، اما نباید از یاد برد که اصل داستان، دردناک است و غیرقابل دفاع؛ چه برسد به اینکه هدف حمله، نظامی یا غیرنظامی باشد.
نظر شما